در هزارتو نام كتابي است نوشتهي آلن روب-گرييه با ترجمهي مجيد اسلامي از كتابهاي نشر ني.
قسمتي از مقدمهي مترجم را كه به كار مترجماني (مثلا!) چون من ميآيد، در اينجا منعكس ميكنم:
«... البته حفظ ريتم جملههاي روب-گرييه با زبان فارسيِ «رسمي» و وفادار به دستور زبان كاريست ناممكن. بنابراين نگارنده ترجيح داد با الهام از زندهياد احمد شاملو (در گفتوگويي با مجلهي آدينه)، با جابهجايي اجزاء جمله، اين انعطاف را به وجود بياورد. به اين عبارت توجه كنيد:
شش مرد با كت فراكِ بلند جلوي پيشخوان ايستادهاند، زير نظر كافهچي كه هيكلِ چهارشانهاش، به سويشان خم شده، دستهايش را تكيهگاه كرده با چسبيدن به لبهي داخليِ پيشخوان، كه رويش مجموعهاي از شش گيلاس، هنوز پُر، متعلق است به مشترياني كه موقتا تشنگي را به دليل بحثي بيشك پر از هيجان و سروصدا به فراموشي سپردهاند.
اين عبارت يك جمله است و فقط در صورتي ميتوان آن را با حفظ ريتم به فارسي برگرداند كه با الهام از فارسيِ كهن به شيوهي شاملو، فعلها را آنطور كه ميبينيد، از پايان جمله به اواسط جمله منتقل كرد، مثل: «ایستادهاند، زير نظرِ كافهچي» و «دستهايش را تكيهگاه كرده، با چسبيدن به...» و «متعلق است به مشتریانی که...» در غیر این صورت ایجاد پیوستگی میانِ اتصالها ناممكن است.
به اين عبارت توجه كنيد:
انگشتانش را مشت ميكند مثل كسي كه ميترسد جزئيات خاطرهاي را از ياد ببرد كه فكر ميكند در حال به يادآوردنش است، يا مثل كسي كه دلش ميخواهد قوت قلب بگيرد، يا كسي كه ميخواهد متقاعد كند، و به حرف زدن ادامه ميدهد، خودش را غرق ميكند در كثرتِ فزايندهي توصيفهاي مغشوش،...
با فارسينويسيِ رسمي اين جمله به چنين عبارتي بدل ميشد:
انگشتانش را مثل كسي كه ميترسد جزئيات خاطرهاي را كه فكر ميكند در حال بهيادآوردنش است، يا مثل كسي كه دلش ميخواهد قوت قلب بگيرد، يا كسي كه ميخواهد متقاعد كند، از ياد ببرد، مشت ميكند، و به حرفزدن ادامه ميدهد، خودش را در كثرتِ فزايندهي توصيفهاي مغشوش غرق ميكند...
بديهي است كه اين عبارت نه فقط بسيار مبهمتر و ناخوشايندتر است، بلكه وقتي «غرق میكند» پس از «... توصيفهاي مغشوش» ميآيد تاكيد جمله نيز برخلاف متن اصلي عوض ميشود. و اين انعطافيست كه زبان فارسي داشته و متاسفانه «دستورنویسان» در دورانِ جديد با تحميل اصول خشك و ناخوشايندي، اين انعطاف را از آن دريغ كردهاند. مثلا عطار در تذكرةالاولياء مينويسد: «... خليفه بفرمود تا او را به زندان بردند يك سال.» يا «... بداد مرا شرابي و بزرگ كرد مرا چنان كه مهمان مهمان را.» يا «چنين باشد سزاي كسي كه با اژدها در تموز خمر كهن خورد.» يا «... مدت پنجماه كس نرفت مگر يكبار ابنعطا و يكبار [ابو] عبدالله حفیف ...» میبينيد كه آوردن فعلها به ميانهي جمله در فارسي قديم كاملا مرسوم بوده. به هر حال اين نوع فارسينويسي شايد در برخورد اوليه (گهگاه) كمي «نچسب» و «غیرمتعارف» به نظر بیاید، ولي نهفقط با روح زبان فارسي منافاتي ندارد، بلكه (به ويژه) در مواجهه با متنهايي چون در هزارتو، اجتنابناپذير به نظر ميرسد. »
لينك مرتبط:
وبسايت نشر ني
پينوشت: در تعطيلات نوروز خواندمش و به طور كلي كتاب خوبي بود، ترجمه كه در حد اعلا بود، از آقاي اسلامي بابت اين ترجمهي خوب تشكر ميكنم و نيز از نشر محترم ني كه كتاب را خواندنيتر از حد تصور اوليهام كرد (به علت نامآشنايي نويسنده) با قطع مناسب و صفحهبندي و ويرايش و حروفچيني و استفادهي بهجا از كسره و نيمفاصله و ...