تبليغاتX
چند ضلعی منتظم

به نام خدا
بعد از چند ماه دوري از وبلاگ‌نويسي، خبري كه امروز در خبرگزاري فارس خواندم مرا به نوشتن ترغيب كرد. خبر تجليل از «علي حاتمي» به عنوان نماد جاذبه‌هاي گردشگري ايران
زنده ياد علي حاتميهر وقت يكي از فيلم‌هاي علي حاتمي را تماشا مي‌كردم، علاوه بر حض بصري از تصاوير زيبا و دوست‌داشتني و همچنين نيوشيدن نواي موسيقي اصيل ايراني و ديالوگ‌هاي پرمغز كه هركدام حاكي از تسلط نويسنده بر ادبيات غني زبان فارسي بود، يك حسرت مرا به آه كشيدن وا مي‌داشت. حسرت چيزي كه داشته‌ايم و امروز از كف‌ داده‌ايم. وقتي كوچكتر بودم و همراه بزرگترها به تماشاي فيلم‌هاي حاتمي مي‌نشستم، احساس مي‌كردم فقط من هستم كه معماري و موسيقي و ديالوگهاي شاعرانه و ... اين فيلم‌ها برايم نامانوس و تازه و بديع است و حسرت مي‌خوردم كه چرا در تهراني كه حاتمي به تصوير كشيده متولد نشده‌ام. به پدربزرگ و به پيرترهاي فاميل حسودي مي‌كردم كه در چنين فضايي بزرگ شده‌اند و همه چيز گويا، در آن زمان سر جاي خود قرار داشت! ولي تهران امروز و در بحثي كلي‌تر ايران امروز جز نفرين و آه و ناله‌هاي مردمش از معماري درهم و آلودگي صوت و هوا و اخلاق چيزي به همراه ندارد.
حميد جبلي و اكرم محمدي در نمايي از فيلم مادر ساخته علي حاتميبا خواندن خبر تجليل از علي حاتمي به عنوان نماد جاذبه‌ها، بله جاذبه‌هاي گردشگري ايران، خوشحال شدم كه اين يك درد مشترك است و امروز نه تنها من، كه در كودكي حسرت روزگار به تصوير كشيده فيلمهاي حاتمي را مي‌خوردم، بلكه تمام مردم اين سرزمين نيز با ديدن فيلمهاي حاتمي افسوس از دست دادن داشته‌ها را مي‌خورند.
چه خوب كه حاتمي با هنر سينما برايمان اين ميراث را باقي گذاشت و با زبان شيرين و خاص خود نماد جاذبه‌هاي گردشگري ايران شده است. روحش شاد

+ نوشته شده در  شنبه 1387/07/06ساعت 23:38  توسط سمانه ع  |