X
تبلیغات
چند ضلعی منتظم

چند ضلعی منتظم

بالاخره بعد از سالها انتظار پخش سریال کلاه پهلوی از شبکه اول تلویزیون شروع شد. از جنبه های هنری و زیبایی شناسی سریال و تعلقات بنده به زبان فرانسوی که گویا قرار است در جای جای سریال شاهدش باشیم که بگذریم، با اسامی کسانی در این سریال آشنا می شویم که در تاریخ پر فراز و نشیب یک صد سال اخیر ایران نقش های پر رنگی داشته اند.
حسن تقی زادهشخصیتی که در قسمت اول این سریال به بیننده معرفی شد، سید حسن تقی زاده سفیر ایران در لندن بود که در ویکی پدیا مقاله مفصلی راجع به زندگی و فعالیت های او درج شده که خواندنش خالی از لطف نیست. 
مثلا از قسمت های جالب زندگی نامه ی تقی زاده که با روشی هنرمندانه در سریال گنجانده شده، می توان به این موارد اشاره کرد:
- علاقه به تاریخ ایران و برگزاری و شرکت در برنامه های ایران شناسی در غرب
- تعلق خاطر تقی زاده به تبریز و زبان ترکی 
- کشف و تشویق استعدادهای جوان
- قتل روحانی ای به نام بهبهانی و نسبت دادن این قتل به او
- دوستی او با حیدرخان عمواوغلی که در جایی، فرخ به نام او در کنار نام پدرش اشاره می کند و موارد بسیار دیگر که نگاهی تیزبینامه به فیلمنامه، بازی ها و البته کارگردانی آقای دری دارد.

پینوشت: برعکس خیلی از سریال های مشابه گویا این بار روی تلفظ واژه های فرانسوی توسط بازیگران این سریال زحمت بیشتری کشیده شده است.

+ نوشته شده در  شنبه 1391/06/25ساعت 2:8  توسط سمانه ع  | 

شعری زیبا از پل الوار و ترجمه زیبای احمد شاملو:

تو را دوست مي دارم
تو را به جاي همه زناني که نشناخته ام دوست مي دارم
تو را به جاي همه روزگاراني که نمي زيسته ام دوست مي دارم
براي خاطر عطر گسترده بيکران 
و براي خاطر عطر نان گرم
براي خاطر برفي که آب مي شود،
براي خاطر نخستين گل ها
براي خاطر جانوران پاکي که آدمي نمي رماندشان
تو را براي خاطر دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به جاي همه زناني که دوست نمي دارم دوست مي دارم.
جز تو ، که مرا منعکس تواند کرد؟من خود،خويشتن را بس
اندک مي بينم.
بي تو جز گستره بي کرانه نمي بينم
ميان گذشته و امروز.
از جدار آينه خويش گذشتن نتوانستم
مي بايست تا زندگي را لغت به لغت فرا گيرم
راست از آنگونه که لغت به لغت از يادش مي برند.
تو را دوست مي دارم
براي خاطر فرزانگيت که از آن من نيست
تو را براي خاطر سلامت
به رغم همه آن چيزها
که به جز وهمي نيست دوست مي دارم
براي خاطر اين قلب جاوداني که بازش نمي دارم
تو مي پنداري که شکي ،حال آنکه به جز دليلي نيست
تو همان آفتاب بزرگي که در سر من بالا مي رود
بدان هنگام که از خويشتن در اطمينانم

ترجمه: احمد شاملو

Je t’aime

Je t’aime pour toutes les femmes que je n’ai pas connues
Je t’aime pour tous les temps où je n’ai pas vécu
Pour l’odeur du grand large et l’odeur du pain chaud
Pour la neige qui fond pour les premières fleurs
Pour les animaux purs que l’homme n’effraie pas
Je t’aime pour aimer
Je t’aime pour toutes les femmes que je n’aime pas

Qui me reflète sinon toi-même je me vois si peu
Sans toi je ne vois rien qu’une étendue déserte
Entre autrefois et aujourd’hui
Il y a eu toutes ces morts que j’ai franchies sur de la paille
Je n’ai pas pu percer le mur de mon miroir
Il m’a fallu apprendre mot par mot la vie
Comme on oublie

Je t’aime pour ta sagesse qui n’est pas la mienne
Pour la santé
Je t’aime contre tout ce qui n’est qu’illusion
Pour ce cœur immortel que je ne détiens pas
Tu crois être le doute et tu n’es que raison
Tu es le grand soleil qui me monte à la tête
Quand je suis sûr de moi

Paul Eluard

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/06/09ساعت 12:47  توسط سمانه ع  | 

پنج شنبه شب  در شبکه TV5MONDE فیلمی تماشا کردم به نام LA TUEUSE که ترجمه آن "قاتل" می شود و چون اسم ها در زبان فرانسه مذکر و مونث دارند من این کلمه را با توجه به موضوع فیلم "بی بی قاتل" ترجمه کردم تا مونث بودن این قاتل را هم نشان دهم!
فیلم آنقدر مرا تحت تاثیر قرار داد که توانست به نوشتن ترغیبم کند, البته این بار نظر خودم را نمی نویسم بلکه مقاله ای را از سایت poker.fr برای انعکاس در وبلاگم ترجمه کرده ام . کارگردان فیلم حرفهایی زده است که از قضا, کلیت برداشت من از فیلم را شرح می دهد.
 
ترجمه مقاله:
در پس این اسم هولناک، فیلمی فرانسوی به کارگردانی رودولف تیسو با موضوع بازی پوکر قرار دارد. فیلم, داستان زندگی زن جوانی را به تصویر کشیده است که در اثنای جستجوی شغل با بازی پوکر آشنا شده و خیلی زود به آن معتاد می شود. فیلمی که جایزه فستیوال دو لوشون 2010 را به خاطر بازی بی نظیر آدرین پولی کسب کرده است.
سه سال پس از مستند فوق العاده That's Poker به کارگردانی مارتین دلپیر که داستان زندگی پوکربازان حرفه ای را نشان می داد, این بار کانال آرته که یک شبکه تلویزیونی فرهنگی فرانسوی_آلمانی است فیلمی درام درباره پوکر ساخته است. 

خلاصه داستان فیلم: 
ماتیلد در دهه سوم زندگی خود است و علی رغم داشتن دیپلم پرستاری , نمی تواند کار مناسبی پیدا کند. با بازی پوکر آشنا شده و خیلی سریع تبدیل به یک بازیکن حرفه ای می شود. اما زمانی که از مردی که دوستش دارد حامله می شود با مشکلات زیادی در رابطه با رفت آمد بیش از حد به سالنهای بازی روبرو می شود. بنابراین این بار از طریق اینترنت (بازی آنلاین) تحت نام مستعار "قاتل" به هم و غم بازی پوکرش می پردازد. خیلی زود معتادش شده و زندگی اش دستخوش تغییراتی می شود.

صحبتهای کارگردان فیلم:
"قاتل" قبل از اینکه فیلمی درباره بازی پوکر باشد فیلمی است درباره اعتیاد. به نظر من این موضوع در فیلم هایی که درباره انواع بازی ها ساخته شده اند همیشه در درجه دوم اهمیت قرار داشته  و من تمایل داشتم که خیلی واقع گرایانه تر در عین بحث برانگیزی بیشتر، به فضا و رفتارهایی که دور میزهای بازی شهود کرده ام کاملا به این موضوع (اعتیاد به بازی) نزدیک شوم.
انتخاب یک زن به عنوان پرسوناژ اصلی فیلم این اجازه را به ما می دهد که به یک مسئله تابو بپردازیم: ناخودآگاه جمعی ما "فساد" را مختص مردان می داند و حتی این پوکرزبازانِ لزوما مذکر، از این نوع فساد برای خود نوعی غرور و مایه افتخار قائل هستند. و با این اوصاف این بازی برای ماتیلد به عنوان یک مادر جوان، هم خیلی تاثرآور است و هم ننگین.
نوع تگزاس هولدم ( Texas Hold'em ) بازی پوکر ، حکم جهنم را برای ماتید دارد. ویژگی این نوع بازی برعکس انواع دیگر در این است که بازیکن هم روح خود را از دست می دهد و هم پول فراوانی به جیب می زند. یک جور ماشین خیالبافی و یک فروشنده آدرنالین، یک جور دوای سنگین. و مسئله من در این فیلم ابدا دادن درس اخلاق یا قضاوت در مورد مسیری که  این پرسوناژ طی می کند، نبوده است.
 "قاتل" قبل از هر چیز فیلمی است که پرتره ای از زن امروزی را به تصویر می کشد، زنی که تصمیم می گیرد نحوه زندگی اش را خودش انتخاب کند و مسئولیت این انتخاب را نیز بپذیرد. بنابراین بایستی برای این پرسوناژ بازیگری انتخاب می کردم که همزمان هم لطافت زنانه را نشان دهد و هم جنون یک پوکر باز را. بازیگری با تاثرانگیزی محسوس نشدنی.

Adrienne Pauly آدرین پولی با علم بر چالش "دوست داشتنی کردن یا تنفرانگیز کردن ماتیلد" توانست به خوبی پرسوناژی شبیه قهرمان های زن داستانهای داستایوفسکی با همان ظرافتها و جنبه های انسانی بسازد. شخصیتی پیچیده و نافذ.

 پایان.

 

فضای این فیلم عجیب با روحیات این روزهای من سازگار بود. بماند...

+ نوشته شده در  شنبه 1390/07/09ساعت 0:16  توسط سمانه ع  | 

سلام

دارم از خجالت آب میشم، هیچکی هیچی نگه!

الان درست ۱ سال و ۸ روزه که هیچی ننوشتم. اون به ... ! فاجعه اینجاست که یعنی من یکساله که راجع به چیزی که ارزش نوشتن داشته باشه فکر نکردم!!!

دیگه فکر نکنم هیچ ضلعی برام باقی مونده باشه چه برسه به اینکه منتظم هم باشم!!! (ر.ک. نام وبلاگ)

نمی دونم چند تا از دوستای وبلاگنویسم تو این یکسال ازدواج کردند و زندگیشون رو با یکی دیگه به اشتراک گذاشتند؟ آیا وبلاگهاشون به سرنوشت وبلاگ من دچار شده؟

ولش کنم بهتره! با غصه که چیزی درست نمیشه!  در این راستا خواهش میشه مطلب قبلی رو اگه خوندید به کلی فراموش کنید! اگه نخوندین که خدا رو شکر! یه موقع سراغش نریدها! دیگه برام آبرویی نمی مونه.

بهتره دوباره شروع کنم ولی اینبار قول میدم دیگه انقدر دیر به دیر ننویسم!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1389/02/25ساعت 14:15  توسط سمانه ع  | 

امروز كه بعد از مدتها به وبلاگ سر زدم، ديدم من هفت ماه مي شه كه هيچ چي ننوشتم! يعني من از ششم مهر سال پيش تا امروز از چندضلعي دور بودم! باورش برام مشكله. براي اين جدايي حتي اگه دلايل محكمي مثل ازدواج و فراقت از تحصيل و آزمون كارشناسي ارشد  رو بيارم فكر نكنم بتونه اين مورد رو توجيه كنه. به هر حال اميدوارم باز هم بتونم مثل سابق بنويسم. براي نوشتن هم فكر كردن لازمه پس اميدوارم باز هم بتونم فكر كنم، سخته اگه دوباره بخوام خودم رو به شكل چندضلعي در بيارم و سخت تر از اون اينه كه بتونم منتظمش كنم.

پس

دوستان عزيز و آشناي چند ضلعي منتظم! سلامي دوباره

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/17ساعت 12:37  توسط سمانه ع  |